کندی ام.مستون و آندره بردفورد

واژگان کلیدی:

تمایلات جنسی، اوج لذت جنسی، تمایل، برانگیختگی، درد جنسی زنان

چکیده
در این مقاله، ما تعریف، علل، ارزیابی و درمان اختلالات جنسی در زنان را به طور خلاصه بیان می کنیم. اگرچه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، چاپ چهارم (DSM-IVTR) چارچوب راهنمای ما برای طبقه بندی و تعریف اختلالات جنسی زنان است، ما توجه ویژه به بحث های اخیر در ادبیات انتقاد از معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR و مفروضات اساسی آنها داریم. بررسی ما از تحقیقات بالینی در اختلال عملکرد جنسی خلاصه ای، از روش های مدیریت روانی اجتماعی و زیست پزشکی، با بررسی انتقادی از شواهد تجربی برای درمان تجویز معمولی و محدودیت های اخیر آزمایش بالینی است.

معرفی
در دهه گذشته، تعدادی از وقایع سرنوشت ساز در زمینه جنسی زنان، دانش ما را از کمک های روانی به ناتوانی جنسی در زنان افزایش داده است. یکی از این وقایع، انتشارات سازمان اجتماعی امورجنسی توسط لومن و همکاران(1994) بود، که نتایج حاصل از بررسی سلامت و زندگی اجتماعی ملی (NHSLS) برا برای 1410 مرد و 1749 زن که در سن 18 تا 59 ساله بودند و مصاحبه جامع در مورد تمایلات جنسی آنها صورت گرفته بود، را ارائه کرد. بر اساس این نظرسنجی، گزارش شد که به طور نگران کننده ای، 43 درصد از زنان در امریکا نگرانی جنسی را تجربه کرده اند. این گزارش منجر به برانگیخته شدن انتقادات با عنوان آنچه به عنوان “مشکلات” جنسی در مصاحبه بررسی به عنوان “اختلالات” جنسی در نتایج تعریف شده بود، گردید، همراه با این نگرانی که این آمار با شیوع بالا به پزشکی شدن مسائل جنسی زنان کمک می کنند و منجر به تجویز بیش از حد داروها برای برای درمان مشکلات روانی می شود (به عنوان مثال، بنکرافت 2002a، Tiefer 1996). اگر چه این یک نگرانی قابل قبول برای زنان دارای مشکلات جنسی است که از نظر بالینی قابل تشخیص نیست، در نقطه مقابل این طیف، درصدی از زنان است که در شکل تشخیص بالینی، ناتوانی جنسی ملاقات را برطرف می کنند. برای این زنان، NHSLS اثبات کرد که در گسترش مورد نگرانی های جنسی زنان سودمند بوده است.  افزایش گفتمان و آگاهی از میزان اختلالات جنسی زنان بدون شک به بسیاری از زنان کمک کرد که با نگرانی های جنسی، احساس راحتی بیشتری صحبت کردن در مورد نگرانی های جنسی و، شاید، توجیه و / یا تحریک کردن آنها را برای کمک خواستن اقدام کنند. پزشکان در زمینه مسائل جنسی در حال حاضر، بیش از هر زمان، در مواجهه با چالشی هستند که مربوط به تشخیص موثر زنان بسیاری است که با اختلالات جنسی در حال حاضر روبرو هستند و باید بهترین گزینه های درمانی موجود را به آنها ارائه کنند.

راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، چاپ چهارم (DSM-IVTR؛. Am. Psychol ASSOC با 2000) اختلالات جنسی را به چهار دسته تقسیم بندی کرده است که شامل اختلالات میل (به عنوان مثال، تاثیر بر افکار در مورد رابطه جنسی و یا انگیزه ای برای شرکت در فعالیت جنسی)، انگیختگی ( موثر بر هیجان روانی و فیزیولوژیکی در پاسخ به تحریک جنسی) ارگاسم (با تاخیر، کاهش، یا “اوج” شدت لذت جنسی یا احساس وجود ندارد) و درد (به عنوان مثال، درد ناحیه تناسلی یا لگن رخ قبل، در طی و یا بعد از فعالیت جنسی) است. در دهه گذشته، سه همایش بین المللی با گردهم آیی کارشناسان در زمینه تمایلات جنسی زنان، به منظور بحث در مورد تعریف و طبقه بندی اختلالات جنسی زن برگزار شده بود. تازه ترین این چهار جلسات در طول سال های 2002 و 2003 تشکیل شده است، و از یک گروه چند رشته ای بین المللی از 13 کارشناسان و از پنج کشور تشکیل شده بود. نتیجه این کنفرانس و گردهم آیی این بود که DSM-IV-TR و طبقه بندی بین المللی آماری بیماری و مشکلات مرتبط با سلامت (ICD10) تعاریف ناتوانی جنسی در زنان رضایت بخش نبوده اند. همانطور که در انتشارات کنفرانس اشاره شده ست (باسون و همکاران 2003)، این امر ریشه در مفهوم مشکل مربوط به چرخه پاسخ جنسی زنان دارد. به همین دلیل است که، DSMIV- TR و ICD10 تعاریف اختلال عملکرد جنسی زنان را در یک مدل بر مبنای ویژگی های بیشتر مردان نسبت به زنان است (کارشناسی ارشد و جانسون 1966، کاپلان 1979)، که با در نظر گرفتن مراحل متوالی از تمایل، برانگیختگی، ارگاسم و استوار است. چالش های پانلی چند فرض اساسی مربوط به تعاریف DSM-IV-TR و ICD10 از اختلالات جنسی زنان وجود دارد و ایجاد یک سیستم طبقه بندی تجدید نظر (باسون و همکاران 2003) نیز وجود دارد، که در بخش زیر و در ادامه مقاله بحث شده است. خوشبختانه، تعاریف تجدید نظر شده در تحقیقات آینده مربوط به اختلالات جنسی زنان ،همراه با مشخصات بهتر واقعیت بالینی جنسی زنان و با کمک پزشکان برای به حداقل رساندن طبقه بندی نامناسب و آسیب شناسانه از زنان، کمک می کند.

بدون شک، معرفی سیلدنافیل (Viagra) در سال 1998 برای اختلال نعوظ مرد، و بررسی های بعدی از داروهای گشادکننده عروق برای ناتوانی جنسی زنان، تا به حال تاثیر عظیمی بر پژوهش های روانشناختی بر تمایلات جنسی زنان داشته است. دو یافته که از بسیاری از آزمایش های بالینی سیلدنافیل و مشابه مواد مخدر در زنان به وجود آمد، در اینجا بیان می شود. مورد اولی یافته های یک اثر دارونما قابل توجهی از تا حدود 40٪ در زنان مبتلا به مشکلات جنسی است (به عنوان مثال، باسون و همکاران، 2002)، و مورد دوم این یافته است که این داروها اغلب تحریک جنسی فیزیولوژیکی در زنان را افزایش داده است که بدون نشان دادن افزایش قابل قیاستدر تحریک جنسی روانی است (باسون و همکاران 2002، سامی Laan و همکاران 2002).

به دست آمدن این یافته ها نقطه نفوذ مؤثر عواملی از قبیل انتظارات برای بهبود، از ثبت نام در یک مطالعه در مورد روابط جنسی، صحبت کردن با یک حرفه ای در مورد نگرانی های جنسی، و / یا نظارت بر پاسخ های جنسی است که می تواند در پاسخ های جنسی زنان وجود داشته باشد. پژوهش های آینده در حال حاضر نیاز به تجزیه سهم بالقوه هر یک از این عوامل غیر اختصاصی دارن که می تواند منجر به بهبود عملکرد جنسی و کشف چگونه این عناصر مفید شود که در مجموعه درمانی استفاده می شود. یافته دوم، که ما در درمان دارویی زن از اختلال انگیختگی جنسی (FSAD) در این بخش از مقاله به آن اشاره کردیم مربوط بهعدم نفوذ مواد مخدر بالینی معنادار در تحریک جنسی روانی در زن است، که در نقطه مقابل افزایش تورم تناسلی با داروهای گشادکننده عروق قرار داد. این یافته، که در تضاد با گزارشات زیادی بین خود گزارش و تحریک جنسی فیزیولوژیکی با استفاده از مواد مخدر گشادکننده عروق در مردان است، بر محدودیت های اعمال الگوی مرد در مطالعه نگرانی جنسی زنان تاکید دارد و آن را برجسته می کند. در این مقاله، ما بررسی مفهوم فعلی و درمان اختلالات جنسی عمده در زنان را با تمرکز بر پیشرفت تجربی و نظری اخیر مرور می کنیم. به طور خاص، ما به نتایج حاصل از مطالعات اپیدمیولوژیک و بالینی اخیر و به توصیه های پانل گردهم آییدر طبقه بندی اختلالات جنسی زنان (باسون و همکاران 2003) اشاره خواهیم کرد.

میل جنسی زن و اختلالات انگیختگی جنسی
تعاریف و اپیدمیولوژی

اختلال میل جنسی غیر عادی (HSDD) در DSM-IV-TR به عنوان توهمات مداوم یا عود کمبود (و یا وجود نداشتن) فانتزی جنسی و میل برای فعالیت جنسی تعریف شده است که منجر به پریشانی مشخصی شده و یا مشکل فردی می گردد. قضاوت بالینی ساخته شده است که عواملی را در نظر بگیرد که بر عملکرد جنسی تاثیر می گذارد، عواملی از قبیل سن و زمینه زندگی فرد. اختلال در زیرگروه مادام العمر در مقابل موارد به دست آمده و حالت کلی در مقابل حالت موضعی ذکر شده است.

انتقاد اصلی از تعریف DSM-IV-TR در HSDD توسط پانل گرد هم آیی خصوصیات توهمات جنسی، به عنوان یک محرک اولیه برای رفتار جنسی، معرفی شده است. اگرچه درگیر شدن در فانتزی های جنسی ممکن است از ویژگی های زنان در روابط جدید باشد، تحقیقات نشان می دهد که افکار جنسی خود به خود و یا توهمات جنسی در میان زنان سالم در روابط طولانی مدت خیلی کمتر به وجود می آید (به عنوان مثال، CAWOOD و بنکرافت 1996). علاوه بر این، زنان طیف گسترده ای از محرک و یا نشانه های منجر به تعاملات جنسی را گزارش دادند که در معیارهای DSM-IV-TR مشخص شده است وشامل میل به تجربه حساسیت / قدردانی و شریک، و نیاز به احساس خوش آیند می باشد. همانطور که در بالا اشاره شد، معیارهای DSM-IV-TR بر مبنای مدل های اولیه از پاسخ های جنسی طرح ریزی شده توسط مسترز و جانسون (1966) می باشد که توسط کاپلان (1979) اصلاح شده است و در آن فرض شده است که میل و تمایل مقدم بر انگیختگی و اوج لذت جنسی در یک روش خطی و توالی می باشد. با این حال تجربه بالینی نشان می دهد که اغلب انگیختگی مقدم بر تمایل در زنان وجود دارد. به عنوان مثال، یک زن ممکن است لزوما احساس تمایل به شرکت در فعالیت جنسی نکند، اما اگر نزدیکی کند، او ممکن است “پذیرای” فعالیت جنسی باشد و یک بار که درگیر این رابطه شد، سپس ممکن است میل به فعالیت جنسی بیشتر را تجربه کنند. برای پرداختن به این مسائل، پانل گردهمایی پیشنهاد HSDD را داد که به نبود و یا کاهش میل جنسی و یا تمایل، نبود افکار جنسی و یا فانتزی ها، و عدم تمایل به پاسخگو شدن (به عنوان مثال، تمایلی یا بی علاقه در روابط جنسی هنگام نزدیک شدن) تعریف شده است. انگیزه برای تلاش به منظور تحریک جنسی کمیاب بوده و یا وجود ندارد. فقدان علاقه به عنوان عامل اصلی در یک کاهش هنجاری با چرخه زندگی و طول مدت رابطه در نظر گرفته می شود..

نشان داده شده است که از عدم وجود قبلی افکار و / یا رفتارهای جنسی گریزی به وضعیت جنسی است که با اضطراب و یا انزجار برانگیز گزارش شده است و پیشنهاد یک واکنش-ترس مانند به رفتار جنسی را داده است.   DSM-IV-TR ها این الگوی رفتاری رااز HSDD متمایز می سازد و عبارات “اختلال بیزاری جنسی،” به صورت “بیزاری شدید مداوم یا عود به، و اجتناب از همه (یا تقریبا همه) تماس های جنسی تناسلی با یک شریک جنسی ، ” تعریف می شود که منجر به ایجاد ناراحتی یا مشکل فردی می گردد. این اختلال است که بیشتر توسط دوره (مادام العمر در برابر کسب شده) و (اختصاصی موقعیتی در مقابل تعمیم) در علائم دسته بندی مشخص شده است. در تعریف فعلی از این اختلال، یک زن که در فعالیت جنسی با وجود اضطراب و یا انزجار شریک است (به عنوان مثال، برای ارضای یک شریک جنسی) نمی تواند معیار اجتناب برای اختلال بیزاری جنسی را برآورده نماید. پانل گرد همایی بین المللی پیشنهاد یک تعریف از اختلال (باسون و همکاران 2003) کرد که بر ارزیابی از تماس جنسی به جای رفتار به عنوان ویژگی های مشخصه این اختلال تاکید دارد:

“اضطراب شدید و / یا انزجار مورد انتظار و یا تلاش برای هر گونه فعالیت جنسی است.” اگرچه اختلال بیزاری جنسی به طور کلی به صورت نادر وکمیاب در نظر گرفته نشده است، بررسی مشکلات جنسی به ندرت برای علائم بیزاری جنسی ارزیابی شده، و برآورد رایج در دسترس نیست.

اختلال انگیختگی جنسی زن (FSAD) در DSM-IV-TR به عنوان یک ناتوانی مداوم یا عود تعریف شده است برای رسیدن به و یا برای حفظ تا زمان اتمام فعالیت جنسی، پاسخ روان سازی دستگاه تناسلی و واکنش متورم شدن از هیجان جنسی است که باعث اختلالات مشخص شده و یا مشکلات فردی میگردد. همانطور که توسط HSDD، FSAD به مادام العمر در مقابل وضعیت فعلی و تعمیم در مقابل موقعیتی تقسیم بندی شده است. تعریف DSM-IVTR از FSAD منحصرا بر پاسخ دستگاه تناسلی، که در واقع، تحریک جنسی زنان می باشد شامل اجزای مختلف از جمله هیجان جنسی، حس بیدار جنسی، و دیگر تغییرات فیزیولوژیکی مانند احساس سینه / نوک سینه (باسون و همکاران 2003) می باشد. علاوه بر این، به نظر می رسد لیزی آلت تناسلی پاسخ فوری “انعکاسی” به هر محرک-اینکه فرد مورد نظر لذت می برد و مبتنی بر علاقه وی هست یا نه، و آن همیشه همبستگی نزیکی با تجربه ذهنی یک زن از احساس “جنسی روشن” و فعال ندارد. به این دلایل، پانل گرد هم آیی بین المللی سه زیرگروه زیر را از FSAD پیشنهاد داده است (باسون و همکاران 2003):

  1. اختلال انگیختگی ذهنی جنسی ، که اشاره به عدم وجود و یا کاهش قابل توجهی احساس تحریک جنسی (هیجان جنسی و لذت جنسی) از هر نوع تحریک جنسی دارد. لیزندگی آلت تناسلی یا سایر نشانه های واکنش جسمانی که تا بحال رخ داده است.
  2. اختلال انگیختگی جنسی تناسلی است، که اغلب در زنان ابتلا به آسیب عصبی اتونوم و در برخی از زنان estrogendeficient دیده می شود، اشاره به عدم وجود انگیختگی دارد و یا اختلال در دستگاه تناسلی جنسی (مثل، حداقل تورم ولو یا لیزی آلت تناسلی از هر نوع تحریک جنسی و کاهش احساس جنسی از نوازش اندام تناسلی) دارد. هیجان جنسی ذهنی هنوز از تحریک جنسی غیر تناسلی رخ می دهد.
  3. ترکیبی اختلال انگیختگی ذهنی و تناسلی است که به در ظاهر بالینی شایع ترین است و معمولا با عدم علاقه جنسی همراه است.

کمیته گردهم ایی همچنین پیشنهاد داده که شامل آنچه که آنها به نام “اختلال انگیختگی جنسی مداوم.” میشناسند است. اغلب دیده شده است که پزشکان درمان رابطه جنسی را انجام می دهند، این سندرم قبلا تعریف نشده بود و شامل انگیختگی تناسلی خود به خود، مزاحم و ناخواسته در فقدان علاقه جنسی و میل بوده است. هیچ گونه آگاهی انگیختگی ذهنی معمولی نیست، اما همواره ناخوشایند نیست. انگیختگی یک حالت غیر پایا و حاصل از یک یا چند ارگاسم است و احساس برانگیختگی برای ساعت یا چند روز باقی بماند. (باسون و همکاران 2003)

نگرانی مربوط به تمایل موردی است که اغلب گزارش در میان زنان شکایت جنسی مربوط به آن بوده است. بر اساس یافته های یک پژوهش ملی بزرگ، لومن و همکاران (1999) گزارش دادند که 31 درصد از زنان در ایالات متحده عدم علاقه به رابطه جنسی برای حداقل چند ماه در طول سال قبل را تجربه کرده اند. یافته های مطالعه مبتنی بر کلینیک نشان داد که 29٪ طول عمر، شیوع کم بودن میل جنسی در زنان است. مشکلات ناشی از روانسازی در 8٪ -15٪ از تمامی زنان و .از زنان و 21٪ 31-٪ از فعالیت جنسی زنان گزارش شده است (برای بررسی، و لوئیس و همکاران 2004). بروز آن در زنان قبل از دوره یائسه بیشتر است، یک مطالعه گزارش داد که 44 درصد از زنان پس از یائسگی مشکلات روانسازی مداوم یا عود را تجربه می کنند( روزن و همکاران 1993).

HSDD و FSAD اغلب با هم حضور دارند و FSAD به ندرت به تنهایی ارائه می شود. با توجه به حالت دومی، چند نظریه پردازان پیشنهاد شده است که اکثرا مشکلات جنسی مربوط به زنان در اختلال برانگیختگی جنسی را منعکس کند.
اوج لذت جنسی بدون انگیختگی غیر ممکن است، و عدم برانگیختگی معمولا براحتی به عدم تمایل منجر خواهد شد، به دلیل اینکه این فعالیت جنسی لذت بخش و یا تقویتی نیست. حتی اختلالات درد جنسی ممکن است به طور پیچیده با عدم تحریک جنسی کافی در ارتباط باشد. مقاربت بدون روانسازی می تواند دردناک و ارتباط مکرر بدون انگیختگی ممکن است عفونت های دستگاه تناسلی خارجی را به صورت مزمن تحریک کند، و حتی ممکن است به واژینیسموس ثانویه، ترس از رابطه جنسی، یا اجتناب از فعالیت جنسی منجر شود.

علل بروز
عوامل بیولوژیکی. چند خط از نقاط مشاهده شده به ارتباط بین میل و سطح هورمون های استروئیدی جنسی، به ویژه آندروژن و استروژن جنسی زنان مرتبط است. در زنان، این هورمون ها در غده آدرنال و تخمدان از طریق دو مسیر سوخت و ساز بدن تولید شده است. اختلالات عملکرد تخمدان و از محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال در این پروسه دخالت دارند و همراه با آنمیل جنسی کاهش می یابد و با تحریک جنسی همراه بوده است (برای بررسی به SPark Guay 2006 مراجعه کنید). مشکلات جنسی همچنین در ارتباط به یائسگی شرح داده شده است ، که در طی آن نتایج عملکرد تخمدان کاهش یافته در تولید استروژن پایین تر بروز می یابد. مطالعات اپیدمیولوژیک اخیر نشان می دهد که “یائسگی ناشی از جراحی” ناشی از برداشتن تخمدان (عمل جراحی برای برداشتن تخمدانها) یک عامل مهم در رابطه با خطر HSDD است که در یائسگی طبیعی است، به ویژه در میان گروه های جوان تر (Dennerstein و همکاران 2006، Leiblum و همکاران 2006).

به خوبی ثابت شده است که استروژن برای حفظ ساختار و عملکرد بافت واژن لازم است. کمبود استروژن ممکن است در مشکلات انگیختگی تناسلی مربوط به لغزنده گی آلت تناسلی کاهش یافته و آتروفی بافت واژن شود. آندروژن معمولا در نگهداری میل جنسی و خلق و خوی دخیل شده است، اگر چه برخی شواهد فیزیولوژیکی نیز وجود دارد که عملکرد هورمون بافت واژن افزایش وجود دارد. با این حال، در مورد اهمیت نسبی آندروژن در میان بسیاری از عوامل دیگری میل جنسی زنان مباحثاتی وجود دارد. یافته های پژوهش گذشته تفاوت های فردی قابل توجهی در پاسخ به آندروژن (برای بررسی، و بنکرافت 2002b) را نشان می دهند. پیچیدگی بیشتر مربوط به تصور این واقعیت است که این هورمون به استروژن در بدن معطر است و درمان با استروژن می تواند تولید آندروژن را متوقف کند. موجودیت زیستی هر دو استروژن و آندروژن تحت تاثیر سطح جنس قرار دارد – هورمون گلوبولین اتصالی، که خود می تواند تحت تاثیر درمان هورمونی قرار گیرد (باسون و همکاران 2005، Guay و Spark 2006). بنابراین اختلالات عملکرد جنسی مربوط به سطوح هورمون های جنسی می تواند درون زا یا درمانزاد باشد.

تفاوت های فردی در هورمونی و پاسخ به درمان با آندروژن پیچیده توسعه توصیه بالینی برای درمان مکمل با آندروژن است. با وجود علاقه بالینی گسترده در درمان با آندروژن، مطالعات یک رابطه گسترده تعمیم بین آندروژن درونزاد و عملکرد جنسی برقرار را برآورد نکرده اند. در میان زنان میانسال، دو مطالعه طولی (Dennerstein و همکاران 2006، گربر و همکاران 2005) و یک مطالعه مقطعی (سانتورو و همکاران 2005) انجام شده که بیانگر رابطه معنی داری بین میزان تستوسترون و عملکرد جنسی نبوده اند.. از سوی دیگر، Guay و همکاران (2004) سطح قابل توجهی از پایین بودن آندروژن آدرنال در میان زنان یائسه را گزارش دادند که با شکایت جنسی در مقایسه با کسانی که با هیچ گلایه های جنسی نداشتند، وجود داشت. با توجه به تفاوت فردی در فیزیولوژی غدد درون ریز، و همچنین این واقعیت که هورمون هستند، اما یکی از عوامل تأثیر گذار بر عملکرد جنسی است، با مطالعات بیشتر با استفاده از اندازه نمونه نسبتا بزرگ ، برای نتیجه گیری کلی در مورد رابطه آندروژن ها و دیگر هورمونهای جنسی به میل زنان و انگیختگی صورت بگیرد.

مشکلات در رابطه با میل جنسی و انگیختگی با انواع مختلفی از درمان های دارویی که سطوح مختلف انتقال دهنده عصبی و هورمون را تحت تاثیر قرار است، انجام میگیرد. باور بر این است که برخی از طبقه های رایجترین مواد مخدر ، اختلال برانگیختگی میل جنسی می شود و شامل داروهای سروتونرژیک (به عنوان مثال، انتخابی مهارکننده های بازجذب سروتونین یا SSRI ها)، برخی از داروها ضدآندروژنی (به عنوان مثال، مسدود کننده های بتا)، و تعدیل کننده های انتخابی گیرنده استروژن می باشد. علاوه بر عوارض جانبی داروهای تجویزی، دیگر عوارض جانبی جنسی درمانزاد ، در ارتباط با درمان سرطان (به عنوان مثال، هیسترکتومی رادیکال، پرتودرمانی) میباشد و ممکن است اختلال قابل توجهی شود (برای بحث در مورد مسائل جنسی و سرطان رجوع شود به Krychman و همکاران 2006).

تاثیر وضعیت سلامت عمومی در میل جنسی و توانایی تحریک است که اغلب در مباحث نظری نادیده گرفته شده است، اما باید ذکر شود. خستگی، درد، و اختلال خلق و خوی ناشی از بیماری های مزمن می تواند به کاهش قابل توجهی در عملکرد جنسی منجر شود. در یک مطالعه بزرگ در زنان یائسه، کم بودن میل جنسی با سلامتی ضعیف در همه عوامل همراه بوده است، اما یکی از حوزه های به طور گسترده در اندازه گیری وضعیت سلامتی SF-36 استفاده شده است. (Leiblum و همکاران 2006). همچنین به نظر می رسدفعالیت بدنی نقش مهمی در عملکرد جنسی داشته باشد (Dennerstein & Lehert 2004 ، گربر و همکاران 2005) و باید با دقت بیشتری به عنوان پیش بینی رضایت جنسی مورد بررسی قرار گیرد.

عوامل روان شناختی

باورها و نگرش به دست آمده در مورد روابط جنسی در طول دوره از رشد جنسی، می تواند میل جنسی و پاسخ جنسی در سراسر طول عمر را تحت تاثیر قرار دهد. زنانی که نقش های جنسیتی غیر فعال و یا نگرش منفی نسبت به تمایلات جنسی درونی داشته باشند ممکن است در معرض خطر بیشتری در رابظه با تجربه مشکلات جنسی باشند (Nobre و پینتو-گوویا 2006، سانچز و همکاران 2005) . در میان زنان همجنس باز و دوجنسگرا، همجنسگرا ستیزی درونی منفی ممکن است صمیمیت بین دو طرف را تحت تاثیر قرار دهد (اوتیس و همکاران 2006). زنان با سابقه بدرفتاری جنسی در فعالیت جنسی با مجازات، شرم، گناه، و از دست دادن ارتباط، ممکن است تردید برای ورود به روابط داشته باشند. (ون برلو و Ensink 2000).

اختلالات خلقی و اضطرابی با میل و انگیختگی جنسی مشکلات در ارتباط بوده است و باید قبل از درمان تمایلات جنسی باید حل شود. اضطراب عاملی است که نسبتا به طورخاص در نگرانی های جنسی نقش مهمی در علت مشکلات انگیختگی جنسی ایفا می کند. بارلو (1986) پیشنهاد کرد که شناسایی حواس پرتی اضطراب عملکرد توجه مستقیمی بر نشانه های جنسی و غیر جنسی دارد و با با انگیختگی در تداخل است. در حالی که در مردان اضطراب عملکرد معمولا برای رسیدن به و حفظ نعوظ می باشد، و در زنان “عملکرد” نگرانی ممکن است در ویژگی های دیگر مانند جذابیت جنسی باشد. همگام با این دیدگاه، مطالعات نشان می دهد که خود هوشیاری زنان، در مورد تصویر بدنی و مطلوبیت جنسی، پیش بینی جنسی، ابراز وجود جنسی، و عملکرد جنسی باشد (Dove و Wiederman 2000، Wiederman 2000).

اگر چه عوامل موجود در هر زن را ممکن است منجر به میل جنسی و مشکلات انگیختگی کمک کند، مطلوب است تا این مشکلات در زمینه رابطه با شریک جنسی مفهوم سازی شود. پزشک همیشه باید این احتمال را که عدم وجود شور و شوق در یک زن برای رابطه جنس،ی یک واکنش کاملا طبیعی در قبال مشکلاتی از قبیل دانش جنسی ضعیف و یا مهارت در بخشی از شریک زندگی خود ، یک مجموعه جنسی بسیار محدود شده ، و یا عدم فعالیت های جنسی که در نظر تحریک و لذت بخش برای زن، است. یک حال افراطی تر، هر چند غیر معمول نیست، سناریویی است که مشکلات جنسی همزمانبا مشکلات جنسی در طرفین افزایش پیدا کند. اگر چه تحقیقات قبلی اختلال عملکرد شریک جنسی را به عنوان یک دلیل غالب می داند که زنان ازفعالیت جنسی اجتناب می کنند، تاثیر مشکلات جنسی طرفین، نسبتا تا همین اواخر کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. زنانی که با مردانی رابطه داند که انزال زودرس و یا اختلال در نعوظ دارند، در معرض افزایش خطر میل و انگیختگی مشکلات جنسی هستند. بطور جالب گلدشتاین و همکاران (2005) گزارشی ارائه کردند که درمان دارویی از اختلال نعوظ مرد با بهبود میل جنسی، انگیختگی، و رضایت در میان شرکای زن خود همراه بود.

مشکلات میل جنسی اغلب به صورت “اختلاف میل” بین شرکای جنسی مفهوم سازی شده است که برای جلوگیری از آسیب شناسانه شرکای جنسی است که تمایل کمتری به رابطه جنسی دارند. در حالی که مدل های منحصر به میل جنسی ممکن است بین شریک در عواملی مانند شخصیت، سطح هورمون ها، و دیگر اجزای “ذاتی” مربوط جنسی تفاوت داشته باشند ، نظریه سیستمیک بر عملکرد تفاوت میل در حفظ قدرت و تعادل عاطفی از رابطه تمرکز دارد. Schnarch (1991) اشاره می کند که آسیب پذیری ذاتی در تمایل آشکار یک شریک، که ممکن است در نتیجه یک تهدید به رابطه و یا از دست دادن قدرت بیش از حد اضطراب داشته باشد، ممکن است وجود داشته باشد.

دیدگاه های فمینیستی در کم بودن میل جنسی در میان زنان در روابط با جنس مخالف قرار زن و شوهر پویا در زمینه فرهنگی و اجتماعی است به نحوی که در آن خواسته مردان ارزشمند و خواسته زنان هم به حداقل برسد یا انکار می گردد (Richgels 1992). تمایل به مورد دلخواه، که هدف جاذبه جنسی مردان باشد در زمان کنونی تقویت شده است و انحراف از اسکریپت جنسی مرد-محور از لحاظ اجتماعی را رد کرد. در این زمینه، خود مفهوم اختلاف میل صرف بین شرکای محل بحث می شود Hare-Mustin (1991) .استدلال می کند که ادعای برابری جنسیتی در رابطه (ها) “تبدیل نابرابری به تفاوت های شخصیتی و یا به طبیعت ضروری مختلف مردان و زنان است.” ، یک طبقه بندی اجباری ذاتی بالا (نرمال) و پایین (پاتولوژیک) اعمال شده به تمایلات جنسی، میل جنسی ساده سازی که منجر به ابهام در مسائل قابل توجهی در مسائل ناراحت کننده نابرابری جنسیتی شده است.
ارزیابی دقیق ممکن است نقش های جنسیتی ناسازگار را بیان دارد که حفظ مشکلات جنسی، حتی در روابط ظاهرا برابر، را نشان دهد.

ارزیابی

ارزیابی جامع از اختلال عملکرد جنسی زنان شامل یک مصاحبه بالینی دقیق برای جمع آوری اطلاعات در مورد مشکل ارائه، در مورد جنسی و رابطه تاریخ زن، تاریخ روانی او، و تاریخچه پزشکی او دار. جدول 1 یک مرور کلی از نوع سوالاتی است که باید یک مصاحبه در رابطه با همه اختلالات جنسی باشد(گسترش و اقتباس از Basson و همکاران 2004، Brandenburg & Schwenkhagen 2006, Perelman 20062006). سوالات مربوط به بررسی بیماری های خاص به طور جداگانه در متن ذکر شده است.

هنگامی که HSDD مورد ظن و شک است، بیشتر سوالات در مورد زمینه مشکل، باید در شرایط و یا نشانه های تمرکز کند که ممکن است به علاقه زن در رابطه جنسی در گذشته شبیه باشد.

جدول1- ارزیابی های جنسی و روانشناختی عمومی

الف) مشکل ارائه
الف)ماهیت یک مشکل

 

 

 

ب) درجه پریشانی

 

 

پ) طول زندگی در مقابله آنچه که بدست آمده است

 

 

 

ت)حالت موضعی در مقابل حالت عمومی

 

 

 

 

 

ث) تعداد

 

ج) مشکلات یا نگرانی های شریک جنسی

چ) واکنش شریک

 

ح) سابقه درمان

شرح مشکل در کلمات زن
مشکلات جنسی دیگر یا ثانویه
سابقه مشکلات جنسیعلائم وی چه معنایی دارد؟
واکنش او چه بوده است؟
چگونه مشکل بر رابطه جنسی تاثیر داشته است؟هنگامی که شروع شد؟
به باور او در مورد علت (بازدید کنندگان) این تغییر چیست؟
پیشرفت از زمان چه شروع شده است؟با شرکای دیگر چگونه بوده است؟
در زمانی تنهایی وضعیتش چگونه بوده است؟
آیا او تجربه مشکل در همه زمان ها داشته است و یا تنها تحت شرایط خاص مشکل داشته است؟
آیا شرایطی یا زمینه ای وجود داشته است که آن مشکل رخ ندهد؟

این مشکل اغلب چگونه رخ می دهد؟

آیا مشکل تعدد در طول زمان تغییر پیدا کرده است؟

 

 

واکنش شریک به این مشکل چیست؟

شریک در مورد مشکل چه فکری می کند؟

آیا اقدام قبلی برای درمان (شامل کمک به خود) صورت گرفته است؟

پیامد آن چه چیزی است.

 

 

ب) گذشته رابطه و جنسیتی

الف) گذشته جنسیتی

 

 

ب) گذشته رابطه

 

 

 

ج) گذشته روانشناختی

اولین تجربه جنسی

وضعیت خانواده در رابطه جنسی

گذشته مربوط به خشونت و تروما

چه رابطه ای را در گرشته دوست داشته است؟

ماهیت و طول رابطه جاری

وضعیت تاهل یا زندگی مشترک بدون ازدواج

گذشته مربوط به سوء استفاده یا خشونت شریک

وضعیت فرهنگی، مذهبی، خانواده از ابتدا، و / یا باورها و ارزش هایی که ممکن است عملکرد جنسی را تحت تاثیر قرار دهد.

کار/ وضعیت مالی

بچه ها

محرک های دیگر زندگی

ج. گذشته سلامتی

الف) گذشته روان شناختی یا روان پزشکی

 

 

 

ب)گذشته پزشکی

 

 

 

 

 

 

 

 

ج) وضعیت فعلی استفاده از پزشک

اختلالات خلقی و اضطرابی
اختلالات روانی
اختلالات خوردن و اختلال تصویر بدن
استفاده از مواد مخدرعفونت های مقاربتی (به عنوان مثال، ویروس نقص ایمنی انسانی)
سرطان (به عنوان مثال، سرطان سینه و سرطان های زنان و زایمان)
بیماری یا جراحی اندام های تناسلی
اختلالات عصبی (به عنوان مثال، اسکلروز متعدد)
اختلالات غدد درون ریز (به عنوان مثال، دیابت، کم کاری تیروئید، هیپرپرولاکتینمی)
تاریخچه نخاع یا آسیب های مغزی

 

اگر یک زن  turn-ons خاصی را تایید کند، این امر برای تعیین اینکه آیا این از نشانه ها یا توهمات بدون دروغ است ، شکست در کار مورد علاقه، یا اینکه برای خود امتیاز و ارزش قائل شده است مفید می باشد، زیرا آنها برای برخی از دلایل وی غیر قابل قبول می باشد. یک بحث منتخب از جاذبه زن و احساسات وی نسبت به شریک زندگی خود مفید می باشد. تکرار فعالیت جنسی به خودی خود باید در نظر گرفته است که نشان دهنده یک مشکل میل جنسی (یا فقدان آن)، به عنوان میل به جنس است که تنها یکی از عوامل اطلاع رسانی انتخاب جنسی می باشد.

بررسی مشکلات انگیختگی باید بر روی هر دو اجزای ذهنی و تناسلی تحریک جنسی زن تمرکز کند، برای مثال:

  1. چگونه از لحاظ ذهنی در موقعیت های مختلف جنسی که قرار میگیرد، هیجان زده می کند: زمانی که تنهای است (به عنوان مثال خواندن عاشقانه)، هنگامی که تحریک شریک زندگی خود را انجام می دهد، و زمانی که شریک زندگی خود او را تحریک می کند؟
  2. آیا او احساس تناسلی (به عنوان مثال، سوزن سوزن شدن، تورم، زننده) را تجربه می کند؟
  3. آیا روانسازی تناسلی به طور کامل وجود ندارد، یا ناکافی است و یا آنکه ناپدید می شوند؟

علاوه بر مصاحبه بالینی، تعدادی از اقدامات معتبر منتشر شده است که ممکن است به عنوان مکمل برای درک سطح جنسی عملکرد زن در زمان حال تجربه کند و برای نظارت بر تغییرات درمان موثر باشد. این خدمات عبارتند از صفحه اول مختصری از عملکرد جنسی برای زنان (تیلور و همکاران، 1994)، تغییرات در پرسشنامه عملکرد جنسی (کلیتون و همکاران، 1997)، مصاحبه Derogatis برای عملکرد جنسی (Derogatis 1979)، عملکرد جنسی زنان صفحه اول (روزن و همکاران، 2000)، اشارات برای مقیاس هوس (مک کال و Meston 2006)، و مقیاس رضایت جنسی (Meston و Trapnell 2005) (برای بررسی اقدامات معتبر، Meston و Derogatis 2002) را ببینید.

پرسشنامه ای که به مسائل خاص رابطه شامل مقیاس زوجی تنظیم (Spanier 1976)، مقیاس باورهای ارتباطی (فلچر و Kininmonth 1992)، و تاهل تست و تنظیم لاک والاس (لاک و والاس 1959) می باشد.

به طور کلی توصیه می شود که زن برای یک معاینه فیزیکی عمومی کامل برای همه شکایت از عملکرد جنسی دلالت کند(برای جزئیات، استوارت 2006). علاوه بر رد یا شناسایی عوامل مختلف پزشکی، آزمون در خدمت به آموزش زنان در مورد آناتومی و آنچه که طبیعی و یا مشکل ساز است، بررسی شود. اگر یک مشکل هورمونی حدس زده شود، سنجش پرولاکتین، تستوسترون، تستوسترون آزاد، هورمون جنسی متصل به گلوبولین، آندرسترون، استروژن ها، و کورتیزول ممکن است برای رفع کردن اختلالات غدد درون ریز مفید باشد. اگر چه به طور معمول آزمایشگاه های تشخیص مقادیر منابعی را برای این هورمون، اختلاف به آنچه “عادی”، “کم” و وضعیت هورمونی دچار کمبود می شود، فراهم کرده است (Guay و Spark 2006)
کمبود هورمون در درجه اول توسط علائم به جای نقاط برش کمی خاص تعریف میشود(مانند Bachmann و همکاران 2002).

درمان.

روانشناختی. ادبیات درمان روانی در درجه اول بر HSDD تمرکز داشت، که همراه با کار مشخص، به طور خاص در FSAD صورت می گرفت. با این حال، روش های درمان رابطه جنسی که توسط مسترز و جانسون (1970) شروع شده بود، همچنان در سطح گسترده در میان پزشکان برای درمان انواع اختلالات جنسی استفاده می شود. در بخش اصلی سنتی درمان جنسی مسترز و جانسون، تاکید بر آموزش جنسی، مهارت های ارتباطی شریک، و بر تمرکز حسی است. فنون شناختی- رفتاری ممکن است زمانی مفید باش که درمان های جنسی سنتی و آموزشی به تنهایی موثر یا مناسب نباشد. مطالعات درمان شناختی رفتاری در HSDD وجود دارند، در واقع، شامل اجزای درمان رابطه جنسی سنتی مانند تمرکز حسی می باشد. این درمان ها در بخش های بزرگ با استفاده از روش شناختی ، برای به مقابله با باورهای تضعیف میل جنسی و انگیختگی، مثل انتظارات غیر واقعی از عملکرد، خود آگاهی، و حتی این تصور که یک چیز به صورت ذاتی ناکارآمد است ، مورد استفاده قرار می گیرد. مشاهدات از تعداد نسبتا کمی از آزمایشات سیستماتیک از روان درمانی برای HSDD نشانگر سطوح مختلف اثر برای هر دو مورد درمان های سنتی جنسی و درمان شناختی رفتاری (برای بررسی، رجوع شود به Brotto 2006) می باشد. محدودیت ها ادبیات روان درمانی عبارتند از ناهمگونی روش های درمان، محدود کردن قیاس پذیری مطالعات و طرح های تجربی که مانع تجزیه و تحلیل اجزای درمان تفکیک پذیر می شود. شواهد برای حمایت از اثر بخشی روان، سیستمیک، و انواع دیگر درمان وجود دارد که عبارت از سطح گزارش مورد بالینی می باشد. پروتکل های درمان دستی شده به خوبی تعریف شده و طرح های تجربی دقیق برای انجام بزرگ، آزمایشات بالینی تکرار پذیر مورد نیاز است.

پزشکی. سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA)،EROS مربوط به کلیتورال دستگاه درمانی (ارومتریک، سنت پل، MN)را برای استفاده در زنان مبتلا به FSAD را مطالعه کردند و نتایج نشان داد که دستگاه، که از طریق مکش انقباض عروق را افزایش می دهد ، منجر به افزاش لیزندگی آلت تناسلی، احساس ، اوج لذت جنسی، و در حالت کلی رضایت جنسی می گردد (بیلاپس و همکاران 2001).

مجموعه ای از مطالعات اخیر تا حد زیادی بر اثر تستوسترون ترانس درمال(از طریق پوست) در میان زنان یائسه که تحت درمان جراحی استروژن قرار گرفته اند، به طور همزمان متمرکز شده اند (به عنوان مثال، باستر و همکاران 2005، سیمون و همکاران 2005). این مطالعات به لحاظ آماری بهبود چشمگیری را در در نقطه پایانی نتیجه اولیه و / یا ثانویه نسبت به دارونما(پلاسیبو) را نشان می دهد. با هر حال، اندازه اثرات و ماهیت نقاط پایانی خود نظارت و بررسی را ایجاد می کند. در یک مطالعه، تاثیر با استفاده از تفاوت متوسط حدود یک “فعالیت جنسی رضایت بخش” در هر چهار هفته بین دو گروه درمان و دارونما فعال بررسی و مشخص شد(سیمون و همکاران 2005). اگر چه این اختلاف از نظر آماری معنی دار بود، اما معنای بالینی این و نتایج مشابه بسیار مشکوک است (Althof و همکاران 2005 را ببینید که در رابطه با بحث در مورد تأثیرات نظارتی در نقاط پایانی کارآزمایی بالینی در آزمایشات دارویی می باشد). تا به امروز، تستوسترون ترانس درمال به منظور حضور یافتن در بازار، به دلیل نگرانی در مورد ایمنی و درمان اثرات طولانی مدت که به سختی به عنوان شاخص از کاربرد بالینی تفسیر می شود، شکست خورده است.

تعداد نسبتا کمی از مطالعات بالینی اثر بخشی درمان های دارویی غیرهورمونی خاص به HSDD را مورد بررسی قرار داده اند، اگر چه تلاش های توسعه مواد مخدر با هدف قرار دادن میل جنسی کم همچنان به فعالیت ادامه می ده. دو ترکیب نشان دهنده شواهد اولیه اثر، در اینجا ذکر شده است.

بوپروپیون، گاهی اوقات برای مقابله با اختلال عملکرد جنسی ثانویه برای درمان SSRI استفاده می شود، که باعث بهبود نسبتا کمی در میل جنسی و انگیختگی در زنان غیر افسرده قبل از یائسگی می شود (Segraves و همکاران 2001) و در زنان یائسه باعث شکایت از کم بودن میل جنسی می شود (Segraves و همکاران 2004). نمایش نتایج حاصل از دو سو کور، متقاطع، آزمایش کنترل شده با پلاسبو، برخی از منافع بالینی مرتبط با استفاده روزانه در زنان قبل از یائسگی با HSDD و FSAD را موجب می شود(کاروسو و همکاران 2004). اگر چه مطالعه بیشتری برای درک اثرات این داروها، فعالیت دوپامینرژیک مرکزی خود (بوپروپیون به عنوان یک مهارکننده بازجذب و فرصت طلب به عنوان آگونیست) مورد نیاز است، به نظر می رسد که عامل کلیدی باشد. مدل های حیوانات (به عنوان مثال، Pfaus و همکاران 1995) و تحقیقات ژنتیکی انسان (بن سهیون و همکاران 2006) دلالت بر مسیرهای دوپامین مرکزی در تنظیم انگیزه جنسی و تقویت رفتار جنسی دارند.

تا به امروز، هیچ درمان دارویی تایید شده توسط FDA برای اختلالات انگیختگی جنسی وجود ندارد. اغلب، درمان FSAD شامل مدیریت گریس موضعی است که برای ماسک اختلال در مهبل همراه با FSAD مفید می باشد، اما در افزایش تناسلی / جریان خون وابسته به چوچوله یا تناسلی احساس که اغلب همراه با FSAD است، بی اثر می باشد. بدلیل اینکه موفقیت عظیم با استفاده از مهارکننده های فسفودی استراز (سیلدنافیل، تادالافیل، واردنافیل) برای درمان اختلال نعوظ مرد صورت گرفته است، تعدادی از شرکت های دارویی بررسی کرده اند که آیا این موارد و داروهای گشادکننده عروق مشابه نیز ممکن است برای درمان نگرانی انگیختگی زنان موثر باشد. بسیاری از این داروها شامل سیستم اکسید آدرنرژیک و / یا نیتریک است.

تحریک جنسی منجر به تولید نیتریک اکسید می شود که به نوبه خود باعث تحریک انتشار سیکلاز ژانی لیت می شود. سیکلاز ژانی لیت گوانوزین تریفسفات تبدیل به cGMP میشود و cGMP تولید آرامش عضلات صاف عروق آلت تناسلی و لاشه کاورنوزوم را موجب می شود که در افزایش جریان خون به داخل آلت موثر است. داروهایی مانند سیلدنافیل مهار متابولیسم cGMP ، منجر به طولانی شدن عمل آن می شود.

برخی شواهد نشان می دهد که یک رویداد مقایسه ممکن است در زنان رخ دهد. اکسید نیتریک در بافت وابسته به چوچوله تولید میشود ، با این تفاوت که چوچوله یک لایه سوبال بیجینل را شامل نمی شود (که منجر به سفتی آلت می شود) آناتومی چوچوله شبیه به آلت تناسلی است. نتایج از تعداد محدودی از مطالعات دارو نما نشان می دهد که مهارکننده های فسفودی استراز ممکن است برای درمان مشکلات با درک و آگاهی از احساسات جسمی و جنبه های فیزیولوژیکی FSAD موثر باشند (مانند، بهبود احساس تناسلی، مهبل، رضایت از مقاربت، حساسیت چوچوله)، به ویژه در میان زنان یائسه که FSAD دارند (به عنوان مثال، باسون و Brotto 2003، برمن و همکاران 2003). در میان زنان قبل از یائسگی دارای FSAD، یک مطالعه کنترل شده با پلاسبو نشان داد که برانگیختگی خود گزارش جنسی، اوج لذت جنسی، فانتزی های جنسی، مقاربت، و لذت بردن از فعالیت جنسی با سیلدنافیل افزایش می یابد (کاروسو و همکاران 2001). یافته های حاصل از مطالعات قیاس پذیر نشان می دهد که مواد مخدر گشادکننده عروق می تواند جریان خون به بافت و ادراکات پاسخ تناسلی تناسلی زنان را بالا ببرد. با این حال، در تعداد مورد کمی، میل جنسی و انگیختگی روانی نسبتا افزایش یافته نیست (باسون و Brotto 2003، باسون و همکاران 2002، کاپلان و همکاران 1999، سامی Laan و همکاران 2002). این نشان می دهد که زنان ممکن است با توجه به استانداردهای دیگر از نشانه های تناسلی، برآورد خود را از درجه تحریک جنسی انجام دهند. به همین دلیل است که، برای زنان، اطلاعات محرک خارجی مانند رضایت از رابطه، وضعیت خلق و خوی، و حالات جنسی ممکن است نقش مهم تر در ارزیابی احساس برانگیختگی میل جنسی و نسبت به نشانه های فیزیولوژیکی داخلی بازی کند. اگر این مورد وجود داشته باشد، مواد مخدر که هدفش افزایش گشادی عروق است، به احتمال زیاد در زنان مبتلا به اختلال تناسلی، که در مورد تحریک جنسی ناراضی بودند و دستگاه تناسلی پاسخ موثر، به صورت کاهش در لیزی و / یا احساس سیری واژن و یا تورم داشتند، کاهش می یابد. این به احتمال زیاد در زنانی که پس از یائسگی هستند وجود خواهد داشت، که تخمدانشان برداشته شده است، و یا که از مشکلات عروقی شریانی رنج می برند.

اگر یک دارو منجر به افزایش تورم واژن به حدی شود که آن را تشخیص بدهند و به عنوان یک “احساس جنسی ” عنوان گذاری شود، برای برخی از زنان نیز ممکن است منجر به افزایش احساس کلی تر شود و انگیختگی روانی را بالا ببرد.

اختلال ارگاسم زن
تعاریف و اپیدمیولوژی

DSM-IV-TR اختلال ارگاسم زن (FOD) را به عنوان تاخیر مداوم یا عود در، یا عدم وجود، ارگاسم با یک فاز هیجان جنسی طبیعی کمتر تعریف می کند. همانطور که در HSDD، برای تامین معیارهای برای FOD بود، اختلال باید منجر به زجر مشخص و یا مشکل فردی شود. تشخیص FOD باید بر مبنای قضاوت پزشکی باشد که ظرفیت ارگاسم زن کمتر از میزان مناسب برای سن او، تجربه جنسی، و کفایت تحریک جنسی او باشد که دریافت کرده است. DSM-IV-TR زیرگروه FOD می باشد، همانند مادام العمر در برابر وضعیت بدست آمده و وضعیت کلی در مقابل وضعیت موضعی. اگر چه در DSM-IV-TR بیان نشده است، اجماع بالینی وضعیتی که یک زن می تواند اوج لذت جنسی را در جریان آمیزش با تحریک دستی بدست آورد، اما مقاربت به تنهایی معیار برای تشخیص بالینی نیست، مگر اینکه وی بدلیل فرکانس پاسخ جنسی افسرده و غمگین شود.

اکثر مطالعات به مشکلات به اوج لذت جنسی در زنان به صورت “اختلال در فاز ارگاسم اولیه” اشاره می کنند و یا “اختلال در فاز ارگاسم ثانویه است.” به طور کلی، اصطلاح “اختلال در فاز ارگاسم اولیه” برای توصیف زنانی که هرگز به اوج لذت جنسی تحت هیچ شرایطی را تجربه نکرده اند، که شامل خود ارضایی می شود. با توجه به DSM-IV-TR، این مورد به آن دسته از زنان اشاره دارد که معیارهای مادام العمر و تعمیم یافته FOD را تامین کرده اند. اختلال در فاز ارگاسم ثانویه مربوط به زنانی است که معیارهای موقعیتی و / یا به دست آمده FOD را تامین کنند.
با این تعریف، این مورد شامل یک گروه ناهمگن از زنان می شود که مشکلات اوج لذت جنسی را دارند. برای مثال، می تواند شامل زنانی که یک بار ارگاسم می شود باشد، اما در حال حاضر، تنها و به ندرت شامل؛ زنانی است که در به دست آوردن لذت جنسی در زمینه های خاص ، با درگیر شدن در انواع خاصی از فعالیت جنسی، و یا با شرکای خاص نیستند می شود. فقدان این ویژگی در تعریف اختلال در فاز ارگاسم ثانویه اغلب باعث می شود که تفسیر مطالعات حاصل از استفاده از این تعریف در برخی از مواقع، محدود باشد.

همچنین ابهام در ادبیات، و در تلاش پزشک برای تعیین تشخیص، یک واقعیت است که خودتعریف ارگاسم را مبهم می کند. یک مقاله اخیرا تعاریف اوج لذت جنسی را فهرست بندی کرده است که شامل بیش از 25 تعاریف جامع نوشته شده توسط نویسندگان مختلف می باشد Mah) و Binik 2001 را ببینید(.تعریف زیر از اوج لذت جنسی زنان توسط کمیته اوج لذت جنسی زنان، در مشاوره بین المللی بیماریهای اورولوژی در رابطه با سازمان بهداشت جهانی، پاریس، 2003 ارائه شده است:

اوج لذت جنسی در زن انسان یک متغیر ، گذرا از اوج احساس لذت شدید، ایجاد یک حالت تغییر یافته هوشیاری است، معمولا به صورت غیر ارادی، و توسط انقباضات ریتمیک از لگن همراه است، همراه با حرکت عضلات دستگاه تناسلی است و اغلب با رحم و انقباضات مقعد و میوتونی که ناشی از برطرف کننده گشادگی عروق جنسی است (بعضی مواقع فقط تا حدی)، معمولا با القاء وضعیت خوب و رضایت همراه است (Meston و همکاران 2004، ص 785).

بر اساس یافته های حاصل از NHSLS (لومن و همکاران 1994)، مشکلات ارگاسم دومین مورد گزارش از مشکلات جنسی در زنان ایالات متحده است که شامل 24 درصد از زنانی است که عدم ارگاسم در سال گذشته را برای حداقل چند ماه یا بیشتر گزارش دادند. این درصد در مقایسه با داده های مبتنی بر کلینیک است. گزارش شده است که مشکلات ارگاسم توسط 29 درصد از 329 زن سالم ( در سن 18-73) که در یک کلینیک زنان و زایمان سرپایی حضور داشتند (روزن و همکاران 1993) و 23 درصد از 104 زن (18-65 +) در یک کلینیک عمل به طور کلی UK حضور داشتند، بوده است (توجه قرار گرفتند خوانده شده و همکاران، 1997).

علل بروز
زیستی. ارگاسم می تواند توسط شبیه سازی عشق شهوانی از طریق انواع محل های های تناسلی و غیر تناسلی، از جمله چوچوله، واژن، و مناطق دیگر از فرج و سینه ها / نوک سینه ها، و یا از طریق تصاویر ذهنی، فانتزی، و یا هیپنوتیزم تحریک شود. آگاهی و هوشیاری یک نیاز ضروری برای اوج لذت جنسی نیست، ارگاسم ذکر شده می تواند در طول خواب رخ دهد. موارد “به اوج لذت جنسی خود انگیخته” گاهی در ادبیات روان پزشکی توصیف شده است که در آن هیچ محرک جنسی آشکار نمی تواند به طور مسلم و قطعی توصیف شده باشد (Polatin و داگلاس 1953). داروهای روان گردان خاص به ندرت گزارش شده است که به القاء ارگاسم خود به خود در زنان کمک کرده باشد. در مقایسه با سطوح ارگاسم مجدد تحریک جنسی، مناطق مغز فعال در طول ارگاسم در زنان عبارتند از هسته پاراونتری کولار، هیپوتالاموس، مناطق خاکستری از مغز میانی، هیپوکامپ و مخچه.

اگرچه علت در مورد علل بیولوژیکی FOD شناختی وجود ندارد، تعدادی از شرایط پزشکی منجر به مشکلات در به اوج لذت جنسی رسیدن در زنان می شود و عوارض جانبی تعدادی از درمان های دارویی شامل اختلال در عملکرد اوج لذت جنسی می باشد. به نظر می رسد بدترین تاثیرات مواد مخدر آن است که منجر به افزایش فعالیت سروتونرژیک (به عنوان مثال، داروهای ضد افسردگی؛ پاروکستین، فلوکستین، سرترالین) یا کاهش فعالیت دوپامینرژیک (به عنوان مثال، داروهای ضد روان پریشی) می شوند. درجه ای که در ایجاد تأثیرات به اوج لذت جنسی وجود دارد وابسته به زیرگروه گیرنده سروتونین آنها / مهار فعال شدن می باشد. به عنوان مثال، نفازودون ضد افسردگی گزارش شده است که برای تولید اثر جنسی طرف در زنان (Feiger و همکاران 1996) نسبت به بسیاری از افراد در نسل قبل از SSRI موثر است. نفازودون فعالیت سروتونین را افزایش می دهد و به طور کلی، در وضعیتی که به طور همزمان مهار فعالیت سروتونین در گیرنده سرتوتین باشد ممکن است به افزایش دوپامین و نوراپی نفرین، انتقال دهنده های پیام عصبی به منظور تسهیل رفتار جنسی منجر شود.

با توجه به اینکه، در اغلب موارد، یک سطح معینی از تحریک جنسی لازم است تا اوج لذت جنسی رخ دهد، هر یک از عوامل که در بالا برای انگیختگی مهار شرح داده شده، همچنین می تواند اوج لذت جنسی را مختل کنند. زنان مبتلا به آسیبهای نخاعی در ناحیه ساکروم نخاع، که با قوس رفلکس خاجی تداخل دارند، اثبات شده است که در رسیدن به اوج لذت جنسی دچار مشکل هستند (Sipski و همکاران 2001). داده ها مربوط به مطالعات انسانی و حیوانی ویپل و همکاران (1996) نشان می دهد که عصب واگ اتصال گردن رحم به مغز نقش کلیدی در حفظ توانایی بیماران مبتلا به آسیب نخاعی در تجربه اوج لذت جنسی دارند. زنان مبتلا به آسیبهای نخاعی در قسمت میانی سینه و زیر آن، قادر به دستیابی به اوج لذت جنسی در 52٪ از زمان در یک مطالعه آزمایشگاهی بودن، که با میزان 100٪ در گروه سالم مقایسه شده است. (Sipski و همکاران 1995).

روانشناسی سن، تحصیلات، مذهب، شخصیت، و ارتباط مسائل عوامل روانی اجتماعی اغلب در رابطه با توانایی ارگاسم زنان بحث شده است. لومن و همکاران (1994) جوانترین گروه از زنان (18-24 سال) را مورد بررسی قرار داده و نشان داد که نرخ اوج لذت جنسی کمتر از گروه های قدیمی تر، برای هر دو حالت به اوج لذت جنسی با یک شریک و اوج لذت جنسی در طول خود ارضایی گزارش شده است. این ممکن است از نظر تفاوت سن در تجربه جنسی باشد. تفاوت های اساسی نیز در بین سطح تحصیلات و توانایی برای رسیدن به اوج لذت جنسی در طول خود ارضایی اشاره شد، اما در رابطه با یک شریک نیست. حدود 87٪ از زنان با درجه پیشرفته “همیشه” یا “معمولا” رسیدن به اوج لذت جنسی در طول استمناء در مقایسه با 42 درصد از زنان با تحصیلات دبیرستانی گزارش شده بود. این یافته ها به صورت داشتن دیدگاه های لیبرال تر در زنان تحصیل کرده در تمایلات جنسی و بهاحتمال زیاد به دنبال لذت بودن به عنوان یک هدف از فعالیت جنسی، توضیح داده شده است.

یک رابطه منفی بین مذهب بالا و توانایی ارگاسم در زنان است که اغلب در ادبیات بالینی گزارش شده است.
احتمالا با مذهبی بودن بیشتر یک فرد، بیشتر احتمال دارد که آنها در این تجربه و در طول فعالیت جنسی، احساس گناه کنند. به راحتی، احساس گناه می تواند رسیدن به اوج لذت جنسی را از طریق تعدادی از مکانیزم های شناختی، در فرآیندهای حواس پرتی خاص مختل کند. همچنین یک رابطه بین بهبود توانایی ارگاسم و کاهش احساس گناه جنسی نیز گزارش شده است (Sholty و همکاران 1984). لومن و همکاران (1994) گزارشی دادند که به طور قابل ملاحظه ای نسبت بالاتر (79٪) از زنان که هیچ نوع وابستگی مذهبی نداشتند، گزارش شده است که در طول استمناء ارگاسم را تجربه کرده اند و در گروه های مذهبی (53٪ -67٪) بوده است.

عوامل رابطه مانند رضایت زناشویی و تعدیل، شادی، و پایداری مربوط به ثبات، کیفیت و رضایت در ارگاسم زنان است (برای بررسی، Mah و Binik 2001 را ببینید(. این یافته ها از نوع همبستگی در ماهیت برخواردارند. به طور واضح ، یک رابطه زناشویی رضایت بخش برای ارگاسم ضروری نیست، به ویژه با توجه به اینکه نرخ ثبات در اوج لذت جنسی در زنان ،در طول استمناء بیشتر از حالت با یک شریک بودن است (لومن و همکاران 1994). رابطه زناشویی رضایت بخش به احتمال زیاد منجر به ترویج عملکرد ارگاسم از طریق افزایش ارتباطات در رابطه با فعالیت جنسی لذت بخش، کاهش اضطراب، و افزایش کیفیت ذهنی و احساسی را در اوج لذت جنسی می شود (Mah و Binik 2001). در یک تحقیق گسترده ای از متغیرهای پس زمینه و شخصیت و اوج لذت جنسی زنان، فیشر (1973) چند ارتباط معنی داری بین آنها یافته است.

ارزیابی
سوالات عمومی روانی و جنسی ارزیابی در جدول 1 ذکر شده است. سوالات خاص اضافی مربوط به FOD عبارتند از:
1. آیا اوج لذت جنسی وجود ندارد یا با تاخیراست و یا از شدتش کاهش می یابد؟

  1. فراوانی خود ارضایی در زن چیست؟
    3. چند وقت به چند وقت وی فانتزی های جنسی را تجربه کنند؟

رفتار
روانشناسی. استمناء و خود ارضایی هدایت شده (DM) نشان داده شده است که به صورت تجربی معتبر بوده و در درمان موثر برای زنان مبتلا به ناتوانی جنسی آنورگاسمی اولیه موثر است (برای بررسی رجوع شود به و Meston و همکاران 2004). این روش مربوط به روشهای رفتار درمانی شناختی، برای آموزش یک زن در مورد بدن و احساس می باشد در حالیکه که او قادر به انجام اینکار از طریق تحریک دستی خودش هست. DM شامل چند مرحله است که با یکدیگر مرتبط می باشند. نخست، زن درگیر در اکتشاف بصری از بدنش، با استفاده از یک آینه و مواد آموزشی آناتومی دستگاه تناسلی زنان. را پیش بینی می کند. بعد از شناسایی بصری و دستی مناطق حساس تناسلی که منجر به لذت می شود، زن اقدام به اعمال هدفمند تحریک دستی در این ناحیه ها می کند. استفاده از روغن های موضعی، روان شناسی، و فیلمهای وابسته به عشق شهوانی اغلب در تمرینات گنجانیده شده است . هنگامی که زن قادر به رسیدن به اوج لذت جنسی به تنهایی است، معمولا به شریک زندگی خود ، در نزدیکی ها به او بی حس شده و انگیختگی و اوج لذت جنسی را در حضور او بازی می کند، و وی آموزش می دهد که شریک زندگی خود را به طور موثر تحریک کند (برای یک راهنمای دقیق در مورد DM، لطفا به Heiman و LoPicollo 1998 مراجعه کنید.).

اجازه دادن به یک زن برای کشف بدن خود توسط خودش سودمند است دلیل آن حذف عوامل متعددی است که ممکن است مانع به اوج لذت جنسی باشد، از جمله اضطراب است که ممکن است با حضور یک شریک در ارتباط باشد. میزان و شدت تحریک جنسی به طور مستقیم تحت کنترل زن است و در نتیجه او متکی بر دانش شریک زندگی خود را و یا توانایی او برای برقراری ارتباط با شریک زندگی متکی نیست. تعدادی از گزارشات مربوط به مطالعات DM بالا را برای درمان ناتوانی جنسی آنورگاسمی اولیه در انواع روش های درمان را گزارش دادند از جمله گروه، فرد، زوج درمانی، وآموزش استمناء (کتاب درمانی) بسیار موفق است (برای بررسی رجوع شود به Meston 2006). با استفاده از آموزش درمانگر DM، هاینریش (1976) میزان موفقیت را 100٪ برای درمان ناتوانی جنسی آنورگاسمی اولیه در دو ماه پیگیری گزارش داده است. این مطالعه مقایسه ای کنترل شده را از گروه آموزش استمناء-درمانگر کارگردانی، کتاب درمانی ، و کنترل لیست انتظار دشته است.

تعداد کمی از مطالعات کنترلی چند اثر منحصر به فرد از DM برای درمان ناتوانی جنسی آنورگاسمی ثانویه را بررسی کرده اند. Fichen و همکاران (1983) حداقل کتاب درمانی درمانگر با انواع مختلفی از تکنیک که شامل DM بوده را مقایسه کردند و هیچ تغییری در توانایی ارگاسم مقایسه شده ، وجود نداشته است. برای زنان با ناتوانی جنسی آنورگاسمی ثانویه که مخالف دست زدن به اندام تناسلی خود هستند، DM ممکن است مفید باشد. با این حال، اگر زن قادر به رسیدن به اوج لذت جنسی به تنهایی از طریق استمناء باشد اما نه با شریک زندگی خود، مسائل مربوط به ارتباطات، کاهش اضطراب، اعتماد، و حصول اطمینان از دریافت تحریک کافی یا از طریق تحریک دستی مستقیم یا درگیر شدن در مقاربت با استفاده از موقعیت طراحی شده است که برای به حداکثر رساندن تحریک چوچوله ممکن است مفید تر باشد.

تکنیک های کاهش اضطراب مانند حساسیت زدایی منظم و تمرکز حسی اغلب برای درمان مشکلات ارگاسم استفاده می شود، معمولا در ترکیب با روشهای دیگر مانند آموزش جنسی تکنیک، DM، آموزش مسائل جنسی، آموزش ارتباط، کتاب درمانی، و ورزش kegel می باشد. در طول مطالعات، گزارش شده است که با کاهش اضطراب جنسی در زنان همراه بوده است و گاهی افزایش در دفعات مقاربت جنسی و رضایت جنسی با حساسیت زدایی منظم را به دنبال داشته است، اما پیشرفت های قابل توجهی در توانایی ارگاسم در نظر گرفته نشده است (Meston و همکاران 2004). به طور مشابه، تعداد معدودی از مطالعات کنترل شده که شامل تمرکز حسی به عنوان یک جزء درمان، هیچ افزایش قابل توجه در توانایی ارگاسم گزارش نکرده است. این یافته ها نشان می دهد که، در اکثر موارد به نظر نمی رسد که اضطراب نقش علی را FOD ایفا می کند و تکنیک های کاهش اضطراب برای زنان در یک ارگاسم مناسب تنها زمانی وجود دارد که با اضطراب جنسی همراه باشد.

تکنیک های دیگر رفتاری برای درمان FOD استفاده می شود که شامل آموزش جنسی، آموزش ارتباط و ورزش kegel است. آموزش ارتباط می تواند توانایی ارگاسم را با آموزش افراد برای بیان بهتر نیازهای جنسی خود به شریک زندگی خود را بالا ببرد. ورزش kegel (کگل 1952)، برای تقویت عضلات پاب اوکی جنوس طراحی شده است و عملی است که می تواند منجر به تسهیل ارگاسم با افزایش عروق به ناحیه تناسلی شود، در نتیجه افزایش انگیختگی را موجب شود، و یا از طریق کمک به زن برای ارتباط آگاه تر و راحت تر با اندام تناسلی تاثیر گذار است. اگر چه سهم عوامل مستقل از این تکنیک برای درمان FOD به اندازه کافی ارزیابی نشده اند، یک بررسی گسترده از ادبیات نشان می دهد که این روش ها ممکن است مکمل سودمند برای درمان باشد (Meston و همکاران 2004).

پزشکی. تا به امروز، هیچ درمان دارویی برای FOD یافت نشده است که نسبت به دارونما تاثیر گذارتر باشد (برای بررسی درمان های دارویی، به Meston و همکاران 2004 مراجعه کنید). شیوع بالای عوارض جانبی جنسی دارد که شامل مهار کردن یا تاخیر در به اوج لذت جنسی می شود، که بصورت درمان ضد افسردگی به آن اشاره شده است.

اگر بیمار در حال مصرف مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین و مشکلات ارگاسم باشد، به نظر می رسد که همزمان با شروع درمان مواد مخدر به وجود آید، پزشکان ممکن توصیه کنند که یک تغییری در نسخه داروی ضد افسردگی به وجود آید به صورتی که سطح دوپامین و نوراپی نفرین نیز تاثیر گذار باشد. این خدمات عبارتند از بوپروپیون، نفازودون، و موکلوبماید.

اختلالات درد جنسی
تعاریف و اپیدمیولوژی

DSM-IV-TR دو اختلال درد جنسی، واژینیسموس و مقاربت دردناک را مشخص میکند. در تعریف DSM-IV-TR، معیار کلیدی برای تشخیص واژینیسموس اسپاسم غیر ارادی مداوم یا عود سوم بیرونی واژن می باشد که با مقاربت جنسی تداخل ایجاد میکند. دو جنبه خاص این تعریف برای نظر و بررسی مفید می باشد. در مرحله اول، روشن است که انقباض عضلات کف لگن می تواند از نفوذ واژن جلوگیری کند، اما کار تجربی اخیر نشان داده است که مشکل دخول به واژن در زنان است، اسپاسم واژن حساس حس خاصی ندارد، گزارش شده است. (Reissinget و همکاران 2004). علاوه بر این، اگر چه واژینیسموس به عنوان یک اختلال درد طبقه بندی شده است و به نظر می رسد با درد تناسلی در اکثر موارد همراه است (TER Kuile و همکاران 2005) ، معیارهای تشخیصی DSMIV- TR مشخص نمی کند که درد باید برای تشخیص عیب وجود داشته باشد. این انتقادات در گزارش کنفرانس اخیر گرد همایی بین المللی در طبقه بندی ناتوانی جنسی در زنان مورد توجه قرار گرفتند (باسون و همکاران 2003)، که یک تجدیدنظر در واژینیسموس توصیه می شود که به شرح زیر است:

مشکلات مداوم در اجازه ورود به واژن توسط آلت تناسلی مرد، انگشت، و / یا هر شی، علیرغم بیان تمایل زن به انجام این کار وجود دارد. یک متغیر غیر ارادی انقباض عضلات لگن ، (ترس) اجتناب و پیش بینی / ترس / تجربه درد در این حالت وجود دارد. اختلالات فیزیکی ساختاری و یا دیگر عوامل باید از بین روند/ شناسایی شوند.

در مقابل معیارهای DSM-IV-TR، تعاریف پیشنهاد شده از واژینیسموس یک اسپاسم عضلانی به طور انحصاری به مهبل (واژن) موضعی را مشخص نمیکنند. این تعریف همچنین بر ویژگی های اختلال تاکید دارد که مکانیزم علت آن اختلالات اضطرابی می باشد.

مقاربت دردناک یک اصطلاح گسترده ای مورد استفاده ای است که برای توصیف درد تناسلی در ارتباط با فعالیت جنسی می باشد و باعث پریشانی و یا مشکل فردی می شود. اما یک جنبه رسمی از تعریف نیست، مقاربت دردناک معمولا به عنوان توضیح یا سطحی (به عنوان مثال، در ارتباط با فرج و / یا ورودی واژن) و یا عمیق (مرتبط با اندام های شکم و یا داخلی، اغلب با کدکن آلت تناسلی مرتبط)، تعریف می شود. اغلب موارد به دارای مشخصات قبلی می باشد. DSMIV- TR مشخص می کند که مقاربت دردناک از درد تناسلی “منحصرا” توسط واژینیسموس، فقدان روانکاری، یا وضعیت پزشکی ایجاد می شود. در عمل، این معیار ممکن است منجر به محدود کردن و ایجاد مشکل شود، به عنوان علت درد تناسلی است که همیشه به طور انحصاری در مراقبت از آن دخیل نیست. بر این اساس، کمیته گردهمایی بین المللی توصیه به یک تجدید نظر جامع تر می کند که تعریف به شرح زیر است: “درد مداوم یا عود با تلاش یا کامل شدن وروود به واژن و / یا رابطه جنسی واژینال آلت تناسلی” (باسون و همکاران 2003). برخی از محققان بیشتر در مورد تظاهرات بالینی استدلال کردند که واژینیسموس و مقاربت دردناک تداخل به حدی است که جای ابهام است تا آنها را به عنوان اختلالات مجزا معرفی کنند (Kruiff و همکاران، 2000، Reissing و همکاران 1999).

به دلیل اینکه بسیاری از مطالعات اپیدمیولوژیک هرگونه سوالی در مورد واژینیسموس را از بین می برد، شیوع این اختلال به خوبی برقرار نیست ، هر چند تخمین زده شده است که بین 1٪ و 6٪ باشد (لوئیس و همکاران 2004). اطلاعات بیشتر در مورد اپیدمیولوژی مقاربت دردناک وجود دارد، اگر چه تخمین بسته به موقعیت جغرافیایی و مجموعه می باشد (Weijmar شولتز و همکاران 2005).

در یکی از بزرگترین بررسی های رایج که تا به امروز صورت گرفته است، لومن و همکاران (1999) گزارش دادند که حدود 16٪ از زنان آمریکایی گزارش درد جنسی مداوم یا عود در سال گذشته دادند که افراد سن بالا با احتمال پایین تر از درد جنسی در ارتباط بوده اند. این نتایج با مواردی که از یک بررسی اپیدمیولوژیک بزرگ انجام شده در فرانسه بود و در آن 5 درصد از زنان درد مقاربت جنسی “اغلب” و 19٪ درد مقاربت
“برخی از مواقع” تایید کرده اند، همخوانی دارد (به نقل از Binik و همکاران 1999). در یک نظرسنجی که مبتنی بر جامعه از 303 زن بود، 12% سابقه مزمن درد تحریک شده توسط هر گونه تماس دستگاه تناسلی را گزارش داده بودند. (هارلو و همکاران 2001) .

سبب شناختی

زیستی. اگر چه به نظر میرسد گرفتگی واژن یک شاخص قابل اطمینان از واژینیسموس نباشد، افزایش تون عضلانی لگن و ضعف عضلانی بیشتری ممکن است شرایط درد جنسی را با و بدون مشکلات ورود به واژن را ایجاد کند (Reissing 2004 و همکاران). درد تناسلی ممکن است از انواع شرایط پزشکی و تغییرات آناتومیک بوجود آید که باید توسط معاینه پزشکی از بین رود. درد سطحی ممکن است نشانه ای از اختلالات پوستی موثر در دستگاه تناسلی خارجی، آتروفی واژن، تغییرات تشریحی، عفونت های دستگاه ادراری، آسیب، و سایر بیماری ها و عفونت های فرج باشد. درد عمیق ممکن است از فیبروئید رحم، اندومتریوز، بیماری ادراری و بیماری تخمدان، با وجود دیگر شرایط ایجاد می شود (برای بررسی رجوع شود به Weijmar Schultz و همکاران 2005).

مشاهدات بالینی و تحقیقات نشان می دهد که اکثر زنان مبتلا به مقاربت دردناک سطحی، یک الگوی قابل اعتماد علامت دارند که شامل حساسیت به لمس و فشار هشتی ولو، یک منطقه از دستگاه تناسلی خارجی زن که شامل بافتهای اطراف واژن و مجرای ادرار باز می شود، می باشد. همچنین اریتم در منطقه حساس و لمس یا فشار منجر به ایجاد درد شدید، سوزش میشود (Pukall و همکاران 2005). یک عامل شناخته شده به عنوان سندرم دهلیزی وولو (VVS) وجود دارد، این اختلال جدا از سایر سندرمهای درد فرج به عفونت، آسیب، و غیره در نظر گرفته می شود. علت VVS نامشخص است ، اما چند مورد از تحقیقات، حساسیت فیزیولوژیکی هشتی فرج را تایید می کنند. زنان دارای VVS، اغلب سابقه عفونت مخمر دارند و حوادث هورمونی قابل توجهی در نوجوانی آنها وجود داشته است، از جمله شروع زودرس قاعدگی و استفاده زود هنگام از قرص های ضد بارداری (Pukall و همکاران 2005). ولوودینیا زمانی تشخیص داده می شود که درد خاص در هشتی فرج نیست و نسبت به دیگر آسیب شناسی قابلیت شناسایی ندارن. در مورد علت این اختلال شناخت کمتری صورت گرفته است.

صرف نظر از عامل اصلی، درد ممکن است پس از تحریک اولیه خود از طریق تعدادی از مکانیسم، از جمله تغییرات روانی و عصبی باقی بماند. هنگامی که به عنوان یک اختلال درد به جای یک اختلال جنسی (Binik و همکاران 1999) شناخته می شود، نقش درد جنسی شباهت های بسیاری با علت ابتلا به کمردرد مزمن و سایر دردهای سندرم مزمن بیان شده است. به منظور تلاش برای منزوی کردن اجزای روانی و فیزیولوژیکی مراقبت از درد مزمن ورزش مشکوک وجود دارد، همانطور که آنها به طور جدایی ناپذیر با یک دیگر ارتباط دارند. حساسیت به مسیر عصبی محیطی و مرکزی حاکم درد فکر است که همراه با واکنش های روانی بوده ست که منجر به تشدید درد شده است (Weijmar Schultzو همکاران 2005).

روانشناسی. نرخ بالا از اختلالات اضطرابی همراه و ویژگی اضطراب بالاتر در سراسر زیرگروه اختلالات درد جنسی یافت شده است. مطالعات زنان دارای مقاربت دردناک و VVS همچنین رااروتوفوبیا بیشتر و نگرش منفی نسبت به تمایلات جنسی در این افراد همراه بوده است (Weijmar Schultzet AL.، 2005) . با این حال، همه زنان اضطراب درد جنسی مربوط به رابطه جنسی را تجربه نکرده اند و مکانیسم هایی ایجاد شده بوسیله اضطراب منجر به شروع یک اختلال درد می شود که به خوبی شناخته نشده است. شواهد اولیه دلالت بر اضطراب به عنوان عامل حفظ بالقوه مهم درد جنسی دارد. پین و همکاران (2005) نشان دادند که زنان با آمادگی بالایVVS ، درد جنسی را گزارش داده اند. تحقیقات دیگر نشان می دهد که زنان با VVS فاجعه آمیز درد مقاربتی دارند، اما این درد در همه موارد موجود نیست (Pukall و همکاران 2002).

پژوهش های صورت گرفته تا زمان کنونی، به وضوح “مشخصات” روانی در ارتباط با اختلالات درد جنسی را مشخص نکردند، و جهت علیت بین درد جنسی و علائم روانی به احتمال زیاد پیچیده است. علاوه بر علائم اضطراب و اروتو فوبیا، مطالعات افزایش علائم افسردگی، خصومت و ویژگی های روانی را گزارش دادند که البته تا حدودی در تمامی موارد اختلالات درد جنسی متناقض است (برای بررسی ویژگی های روانی در ارتباط با اختلالات درد جنسی رجوع شود به ، Weijmar Schultz و همکاران 2005). اگر چه سابقه تروما جنسی معمولا به عنوان یک عامل اتیولوژیک در اختلالات درد جنسی مشکوک است، آسیب جنسی تنها به واژینیسموس در ادبیات تجربی مرتبط است، و داده های مربوط به حمایت از این انجمن متناقض است (Weijmar Schultz و همکاران 2005).

جای تعجب نیست که شرایط درد جنسی غالبا با سایر مشکلات جنسی، به ویژه مشکلات تحریک جنسی همراه است. تغییرات دستگاه تناسلی در طول تحریک جنسی شامل افزایش مهبل و ارتفاع رحم است. هنگامی که این تغییرات اتفاق نمی افتند، مقاربت ممکن است منجر به اصطکاک، پاره شدن، و تحریک بیش از حد ساختارهای تناسلی داخلی و در نتیجه، منجر به درد شود. برخی از نظریه پردازان بر این باورند که عدم تحریک جنسی آلت تناسلی یک عامل کلیدی در وضعیت درد جنسی است. با گذشت زمان، کاهش انگیختگی جنسی و ترس از درد، تصور برای تبدیل شدن به واکنشهای شرطی را در موقعیت های جنسی سبب شده است. اگر چه مطالعات آزمایشگاهی نشان داده است که اختلال اساسی پاسخ انگیختگی تناسلی در ارتباط با اختلالات درد جنسی بوده است، چه در شرایطی که درد جنسی است واکنش شرطی به صورت تجربی تعیین شود یا تعیین نشود.

ارزیابی
در تمام موارد درد جنسی مداوم، یک ارزیابی چند رشته تعاونی ضروری است تا عوامل پزشکی و روانشناختی ممکن را در نظر بگیرد که منجر به توسعه، تعمیر و نگهداری، و یا تجربه درد کمک می کند. ارزیابی درد تناسلی توسط فیزیکی و، ایده آل، یک درمانگر فیزیکی تشخیص و دوره درمان را گزارش می دهد. علاوه بر سابقه روانی و جنسی به طور کلی، ارزیابی روانی باید در موارد زیر معلوم گردد:

  1. محل، کیفیت، شدت و مدت درد.
    2. شرایطی که در آن درد قابل توجه است، از جمله هر دوموقعیت جنسی و غیر جنسی.
    3.درک زن از تنش عضلانی در وضعیت جنسی و غیر جنسی.
    4. تغییرات زن (و شریک زندگی خود) در فعالیت جنسی برای محدود کردن یا کنترل درد ایجاد شده است.
    5. درجه ای که زن تجربه انگیختگی جنسی در موقعیتهای جنسی، با توجه به هر دو مورد ذهنی هیجان و احساس تناسلی و لیزی می کند.
    6. انگیزه این زن برای درمان و انتظارات، به ویژه برای درمانی که شامل تماس مستقیم با اندام تناسلی است.

رفتار
روانشناسی. تحقیقات اخیر اثربخشی درمان شناختی رفتاری (CBT) برای درد جنسی در زنان را تایید کرده اند. مداخلات شناختی برای اختلالات درد جنسی به طور معمول در کاهش اضطراب (به عنوان مثال، درد سخت مجدد) و شکلهای جایگزین عادی از فعالیت جنسی (به عنوان مثال، نوع غیر دخولی) به منظور افزایش لذت جنسی تمرکز می کنند. برگرون و همکاران (2001) به این نتیجه رسیدند که هشت جلسه گروه CBT برای VVS با درد تناسلی به طور قابل توجهی کاهش می یابد که بعد از درمان همراه بود، که 39 درصد از زنان بهبود خوب و یا برطرف شدن کامل درد در فاصله زمانی پیگیری شش ماهه را تجربه کردند.                       TER Kuile و Weijenborg (2006) نیز درد کاهش تناسلی را در ارتباط با یک دوره 12 جلسه گروه CBT برای زنان با VVS گزارش داده ان. مداخلات CBT در این مطالعات شامل آموزش جنسی، شناسایی و اصلاح شناخت ناسازگارانه، و تمرینات حساسیت زدایی منظم طراحی شده برای تسهیل دخول در واژن در طول زمان به شیوه ای تدریجی می باشد. مزایای افزودنی از هر یک از این اجزا با توجه به نتایج درمان هنوز باید مورد مطالعه قرار گیرد.

استفاده از حساسیت زدایی منظم و دارای سابقه نسبتا طولانی در درمان اختلالات درد جنسی، به ویژه واژینیسموس، موفقیت های تجربی اندکی داشته است. در زمینه درمان های جنسی، تمرینات حساسیت زدایی منظم برای تمرین شب و آرامش، مستلزم همراه بودن با عادت تدریجی به لمس واژن و دخول اختصاص داده شده که معمولا با انگشتان دست زن و یا دستگاه های مصنوعی که به طور خاص برای این منظور طراحی شده است، شروع می شود. اگر چه یک کارآزمایی بالینی اخیر CBT برای واژینیسموس مادام العمر شامل حساسیت زدایی منظم به عنوان یک جزء درمان می باشد (TER Kuile و همکاران 2006)، اما اثر حساسیت زدایی منظم به تنهایی نامشخص است.

روانشناختی. Glazer و همکاران (1995)، یک رابطه بین VVS و پاسخ غیر طبیعی عضلات کف لگن را مشاهده کردند (همچنین رجوع شود به White و همکاران 1997)، یک روش درمانی جدید با استفاده از الکترومیوگرافی همراه با بازخورد بصری ارائه کردند که توسط ابزار الکترونیکی توسعه یافته است. درمان طراحی شده است به منظور کاهش هیپر تونیسیتیو، افزایش قدرت و ثبات کف لگن می باشد. از آنجا که توسعه این درمان، بیوفیدبک با موفقیت در چندین کارآزمایی بالینی گنجانیده شده است. زنان تحت درمان آموزش برای استفاده از سنسور الکترومیوگرافی و دستگاه بیوفیدبک در کلینیک قرار گرفتند و پس از آن خواسته شد تا به یک پروتکل آموزش کف لگن استاندارد ، روزی دو بار در خانه تبدیل شود. پروتکل شامل تمرینات انقباض کف لگن در مدت زمان های مختلف (به عنوان مثال، انقباضات کوتاه در مقابل طولانی “استقامت” انقباضات، همه در حالت حداکثر شدت انجام است) دوره های استراحت جدا از هم تجویز می شوند. داده های کارآزمایی بالینی نشان می دهد که رویکرد آموزش کف لگن به طور قابل توجهی ، درد VVS را کاهش می دهدو ممکن است گاهی اوقات آن را از بین ببرد (Bergeron و همکاران 2001، Glazer و همکاران 1995، McKayو همکاران 2001). با این حال، میزان موفقیت درمان در این آزمون ها بطور قابل توجهی متفاوت است، و مطالعه بیشتری به منظور ارزیابی مقبولیت و اثربخشی این درمان در مقیاس وسیع مورد نیاز است.

همکاری با یک درمانگر فیزیکی می تواند به درمان روانشناختی بر روی تکنیک های که توسط متخصصان در بافت عضلانی و همبند کف لگن ، کمک زیادی بکند. به عنوان مثال، یک درمانگر فیزیکی می توانید ماساژ خاص ترکیبی و کشش تکنیک برای اصلاح عضلات و بهبود ماهیچه ها، تجویز تمرینات برای کف لگن و گروه های عضلانی ، و تقویت کف لگن با استفاده از تحریک الکتریکی انجام دهد.(Rosenbaum 2005).

پزشکی / جراحی. بی حس کننده های موضعی و داروهای دیگر گاهی اوقات برای کاهش درد تناسلی در کوتاه مدت استفاده می شود، اما هیچ موردی از استفاده از روش درمانی موضعی در مدیریت طولانی مدت از اختلالات درد جنسی وجود ندارد. به همین ترتیب، اطلاعات محدود در دسترس برای حمایت از استفاده از داروهای ضد افسردگی و ضد تشنج برای تسکین درد می باشد (Weijmar Schultzو همکاران 2005). هنگامی که مشتریان به درمان روانی و فیزیکی پاسخ نمی دهند، درمان جراحی ممکن است در نظر گرفته شود. در مطالعات زنان با VVS، برداشتن بافت دهلیزی فرج نشان داده شده است که به طور قابل درد تناسلی در میان اکثریت دریافت کنندگان را به طور قابل توجهی کاهش می دهد یا به طور کامل از بین می برد   (Goldstein & Goldstein 2006 2006). عمل جراحی درجاتی از ریسک را به همراه دارد، درمان جراحی باید یک جایگزین پس از درمان های دارای ریسک های پایین که شکست خورده است، در نظر گرفته شود.
انتخاب معیارهای مناسب که توسط آن به قضاوت در موفقیت هر نوع درمان اختلال درد جنسی بپردازیم، پیچیده است. از آنجا که بسیاری زنان مبتلا به اختلالات درد جنسی قادر به تجربه تماس با ناحیه تناسلی یا دخول نیستند، محققان اثر بخشی درمان در بخشی از زنان که قادر به ادامه دادن (یا شروع) فعالیت جنسی تا پایان درمان بوده اند، امتیاز داده اند.

با هر حال، قادر بودن به یک رابطه جنسی به معنای ناراحت بودن نیست که در زمان فعلی وجود ندارد، و نه اینکه رابطه جنسی لزوما لذت بخش است. بنابراین، در ارزیابی هر نتیجه درمان، بسیار مهم است که از نظر بهبود در درد تناسلی خود گزارش و همچنین بهبود در عملکرد جنسی )به عنوان مثال، میل جنسی و انگیختگی) مورد بررسی قرار گیرد.

نتیجه گیری
این تشکیلات با سودآوری سیلدنافیل (Viagra) و درمان مشابه برای اختلال نعوظ مرد، با وضعیت بی سابقه ای از کمک های مالی و صنعتی حمایت در تحقیقات پایه و بالینی بر عملکرد جنسی زنان در اواخر دهه 1990همراه بود و بعد از این دهه ترویج داده شد.
اگر چه مطالعات اخیر بینش های مهمی در عملکرد جنسی زنان به همراه داشت، اما ابزار بالینی درمان پزشکی برای مشکلات جنسی زنان همچنان محدود است. در حال حاضر، بعید به نظر می رسد که درمان پزشکی ارائه شده بدون آموزش قابل توجه و مشاوره، موفق به رسیدگی به رایج ترین نگرانی های جنسی که زنان با آن مواجه هستند، بشود. اگر چه در ادبیات این موضوع چند نظریه روانی اجتماعی خوبی برای بیان اختلالات جنسی زنان وجود دارد، اما توصیف ترجمه تئوری به عمل مشکل ساز است. پروتکل های درمان دستی، خود را به خوبی در تحقیقات بالینی جا داده است اما در درمان اختلالهای جنسی نسبتا محدود و نادر است. بررسی ادبیات درمان روانی به دلیل چند جزئی، ماهیت چند گانه بسیاری از درمان ها نیز مشکل است. مطالعات کمی با هدف ارزیابی اثر از اجزای درمان جداگانه صورت گرفته است.

به جای اتخاذ و یا اجتناب از یک مدل به طور انحصاری پزشکی یا روانی جنسی، روند در ادبیات بالینی اخیر به طور فزاینده متفاوت از مشکلات جنسی زنان می باشد.ترجمه برجسته تبلیغات و شعارهای “زیستی روانی اجتماعی” با توجه به فرضیه تجربی و روش های درمان ارزیابی می شود، با این حال، یک چالش قابل توجهی باقی مانده است.

خلاصه نکات
1. مفهوم موجود از عملکرد جنسی زنان عمدتا بر یک مدل گسسته است که مراحل پی در پی از پاسخ های جنسی را پیشنهاد داده است. سوالات فعالیت های اخیر از این مدل برای توضیح تجربیات جنسی و تظاهرات بالینی زنان می باشد.

  1. بررسی مشکلات جنسی زنان باید از منظر روانشناسانه زیستی و با توجه به وضعیت فرهنگی، رشد و نمو، روحی، روانی و زمینه های مرتبط با سلامت ارزیابی شود.
    3. درمان دارویی برای ناتوانی جنسی زنان تا حد زیادی موفق به بهتر درمان دارونما نشده است ، اما ممکن است در زیر گروه بالینی خاص مفید است.
    4. با وجود پذیرش گسترده بالینی در بسیاری از موارد، چند درمان روانی اجتماعی برای اختلالات جنسی زنان تجربی به اثبات رسیده است. شناخت کمی در مورد اجزای درمان مؤثرتر وجود دارد.

منبع:

Department of Psychology, University of Texas at Austin, Austin, Texas 78712

برچسب ها: اختلال جنسی زنان ,سردی جنسی زنان ,

نتایج جستجو در گوگل:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*